حضرت فاطمه

روایت آن حضرت از صورت لعن شده شمر لعنت الله)

در منتخب آمـده: قبل از آنکه شـمر (لعنه الله) به سوي امام حسـین علیه السلام  بیاید، امام از هوش رفته بود. چون به او نزدیک شد و بر سـینه امـام نشـست، امـام احسـاس سـنگینی نمود، فرمود: واي بر تو، کیستی که بر جائی به این گرانقـدري و عظمت نشسـته اي؟ آن ملعون گفت: من شـمر هسـتم. حضـرت فرمود: واي بر تو میدانی من چه کسـی هسـتم؟ آن ملعون پاسخ داد: تو حسـین بن علی علیه السلام  هستی، مادرت فاطمه زهرا علیهاالسـلام و جدت محمد مصـطفی صـلی الله علیه و آله است و امام فرمود: واي بر تو، حسب و نسب مرا میشناسـی و چرا مرا بکشـی؟ شـمر ملعـون گفت: اگر من تو را نکشم چه کسـی جـایزه کشـتن تو را از یزیـد بگیرد. حضـرت فرمود: کـدام بهتر است نزد تو، جایزه یزید یا شـفاعت جدم رسول الله صـلی الله علیه و آله در نزد پروردگار؟ آن ملعون پاسخ داد: نزد من ذره اي از جـایزه یزیـد از تو و جـدت دوست داشـتنی تر و پسـندیده تر است! امام حسـین علیه السلام  رو به آن ملعون کرد و فرمود: حالا که میخواهی مرا بکشی حداقل جرعه اي  آب به من بنوشان. آن لعین گفت: هرگز! بخدا یک قطره آب نخواهی نوشید تا اینکه طعم مرگ را ذره ذره بچشـی. امام علیه السلام  به آن ملعون فرمود: واي بر تو، صورت و سینه و شکم خود را براي من نمایان کن. آن ملعون چنین کرد. پوست بدنش سیاه و سفید و پیس بود و صورتی مانند سگها و خوکها داشت. امام حسین علیه السلام  فرمـود: جـدم رسـول الله صـلی الله علیـه و آلـه درست و راست سـخن گفته است. آن لعین گفت: جـدت چه گفته بـود؟ حضرت فرمود: به پدرم گفته بود: علی این پسرت را مردي میکشد که پوستش سیاه و سفید و پیس است و شبیهترین مردم به سگها وخوکهاست. شـمر (لعنه الله) از این سـخنان امام عصـبانی شد و گفت: حال مرا به سـگها و خوکها تشبیه میکنی، بخدا سـر تو را از قفا میبرم. سـپس امـام را به سـینه برگردانـد و از پشت سـر رگ هـاي گردن حضـرت را بریـد و سـر از تن امـام جـدا نمـود. ابومخنف میگوید: آن ملعون وقتی سر از تن امام جدا میکرد چنین میسرود: أقتلک الیوم و نفسی تعلم علما یقینا لیس فیه مغرم ان أباك خیر من تکلم بعد النبی المصطفی المعظم أقتلک الیوم و سوف أندم و ان مثواي غدا جهنم و هر ضربه ای که میزد حضـرت ندا میداد: وامحمدا، واجدا، واأبتاه واحسـنا واجعفرا واحمزتا واعقیلا واعباسا اي واي از بییار و یاوري.

کراهت داشتن حضرت فاطمه ع از حمل ایشان

در کامل الزیارات به سند خود از امام صادق علیه السلام  نقل است: وقتی حضرت فاطمه علیهاالسلام به حسین علیه السلام  حامله شد جبرئیل نزد رسول خدا آمـد و گفت: فاطمه فرزنـدي به دنیا خواهـد آورد که امت تو بعد از تو او را میکشـند، وقتی حضـرتفاطمه به امام  حسـین علیه السلام  حامله شد از حملش و از تولدش خوشحال نبود، سپس امام صادق علیه السلام  فرمود: آیا مادري را دیده اید که از به دنیا آمدن فرزند پسـرش خوشـحال نباشد؟ فاطمه علیهاالسلام از بدنیا آمدن حسین علیه السلام  خوشحال نبود زیرا که میدانست او را خواهنـد کشت و آنگاه (در این مورد) این آیه نازل شد »و وصـینا الانسان بوالدیه حسـنا حملته امه کرها و وضـعته کرها و حمله و فصاله ثلاثون شـهرا«.

گریه تمام ملائکه بر امام حسین ع

در همـان کتـاب میگویـد: اصـحاب حـدیث گفته اند: وقتی امـام حسـین علیه السلام  یک سالش تمام شـد دوازده ملک در صورته اي مختلـف بـه پیـامبر اسـلام صـلی الله علیـه و آلـه نـازل شدنـد یکی بـه صـورت بنی آدم عزاداري میکرد و به پیـامبر تسـلیت گفت و میگفت: قضـیه اي که از قابیل براي هابیل اتفاق افتاد براي فرزنـدت حسـین پسـر فاطمه اتفاق میافتـد، و ملکی نمانـد مگر اینکه در حال عزا بر پیامبر اسـلام صـلی الله علیه و آله نازل شد و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به درگاه خداوند دعا میکرد: خدا هر کس حسـینم را خـوار کنـد خـوارش کن و هر کس او را بکشـد او را بکش و در کتـاب بحـار اضـافه کرده که و آنچه از کشـتن حسـینم میخواهنـد بـدست آورنـد به آنها نرسان. در همان کتاب به سـند خود از عبدالله بن یحیی نقل میکند که همراه علی علیه السلام  به صفین حرکت کردیم تا رسیدیم به نینوا آن حضرت صدا زد اي اباعبدالله در ساحل فرات صبور باش گفتم: یا امیرمؤمنان! این سخن شمـا چه معنـایی دارد؟ فرمود: روزي بر رسول خـدا صـلی الله علیه و آله وارد شـدم چشـمانش پر از اشک بود، گفتم: پـدر و مادرم فدایت اي رسول خدا چرا چشمانت پر از اشک شده آیا کسی را ناراحت کرده؟ فرمود: نه جبرئیل پیش من بود به من خبر داد حسین در ساحل فرات کشته میشود، سپس علی علیه السلام  به من فرمود آیا تربت او را نمیبویی؟ گفتم: بلی، پس حضرت دست خود را دراز کرد و یـک مشت از آن خاك به من داد و نتوانسـتم جلوي گریه ام را بگیرم و نام آن زمین کربلاست.

نزول لباس بهشتی برای حسنین علیهما سلام

در آن کتاب از راویان ثقه روایت کرده: حسن و حسـین در یک روز عید به منزل پیامبر اسـلام صـلی الله علیه و آله داخل شدند و گفتند: یا جداه، امروز عید است و تمام بچه هاي  عرب لباسـ هاي رنگارنگ و نو پوشـیده اند ولی ما لباس نو نداریم اکنون پیش شـما آمدیم تا براي ما لباس عید فراهم نمایی، پیامبر اسـلام صـلی الله علیه و آله به فکر فرو رفت و گریه نمود و در خانه حضـرت لباسـی نبود که به آنها بدهـد و صـلاح ندید آنها را رد کند و قلبشان را بشـکند فلذا به درگاه خدا دعا کرد و گفت: خدایا دل آنها و دل مادرشان را خوشـحال کن، پس جبرئیل نازل شد و همراه خود دو حله سفید از حله هاي  بهشتی آورد، پیامبر صلی الله علیه و آله خوشـحال شـد و به آنها فرمود: اي سـید جوانان بهشت، بگیریـد لباسـ هایتان را که خیـاط بهشت آنها را به اندازه شما دوخته است. وقتی آن دو لباس هاي سفید را دیدند، گفتند: یا جداه بچه هاي  عرب لباس هاي رنگین پوشیده اند. پیامبر اسلام لحظـاتی در فکر فرو رفت، جبرئیـل گفت: اي محمـد، آسوده خاطر باش و چشـمانت روشن، خداونـد بزرگ این کار را براي آنها انجام خواهد داد و دل آنها را به هر رنگی که بخواهند شاد خواهد کرد، اي محمد بفرما طشت و آفتابه اي بیاورند، پیامبر دسـتور داد آنرا حاضـر کردنـد، جبرئیل گفت: اي رسول خـدا صـلی الله علیه و آله من آب میریزم شـما لباسـها را با دسـتانت مالش بده، به هر رنگی بخواهند درمیآید، پیامبر لباس حسن را در طشت قرار داد، جبرئیل آب میریخت و پیامبر از امام حسن علیه السلام  سوال کرد: نور چشم من میخواهی لباست چه رنگی باشـد؟ گفت: میخواهم سبز باشـد، پیامبر لباس را با دست خود مالش داد به قـدرت خدا لباس او رنگ سبز زبرجـدي بخود گرفت، پیامبر آن را به حسن تحویل داد، پس از آن لباس حسـین را در طشت گذاشت و جبرئیل آب میریخت پیامبر به سوي حسـین متوجه شد در حالیکه پنج سال داشت گفت: نور چشـمم چه رنگی براي لباست دوست داري؟ حسـین فرمود: رنگ قرمز را، پیامبر با دستان خود آن را مالش داد و لباس او به رنگ یاقوت قرمز درآمد و امام حسین علیه السلام  نیز آن را پوشـید و پیامبر صـلی الله علیه و آله از این موضوع خوشـحال شـد، پس حسن و حسـین نزد مادرشان رفتنـد، وقتی جبرئیل این حـال را مشاهـده کرد به گریه افتـاد، پیـامبر اسـلام فرمـود: اي برادر در چنین روزي که فرزنـدانم خوشـحال شدنـد چرا تو محزون و گریان شـدي؟ ترا به خـدا قسم علت گریه ات را بگو، جبرئیل گفت: یا رسول الله اختیار فرزنـدانت در رنگ لباس بخاطر این بود که حسن را با سم مسـموم میکننـد و بـدنش از شدت سم سبز میشود و حسـین را با شمشـیر به قتل میرسانند و بدنش با خون خودش خضاب میشود، پس پیامبر صـلی الله علیه و آله گریه کرد و این موضوع حزنش بیشتر شد.

تعبیر خواب ام الفضل

در ارشاد، شـیخ مفید (ره) باستناد خود از اوزاعی از عبدالله بن شداد از امالفضل دختر حرث نقل میکند بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شدم گفتم: یا رسول الله خواب بدي دیدم، فرمود: چه خوابی دیدي؟ گفتم خیلی سخت است، فرمود: چیست؟ گفتم: در خواب دیدم قطعه اي از بدن شما جـدا شد و به آغوش من افتاد، حضـرت فرمود انشاء الله خیر است آنچه تو در خواب دیدي، براي فاطمه فرزندي متولد خواهد شد و آن را به آغوش تو خواهنـد داد، پس فـاطمه علیهاالسـلام حسـین علیه السلام  را بـدنیا آورد و همانطور که پیامبر صـلی الله علیه و آله فرموده بود او را به آغوش من دادند، روزي همراه حسـین وارد خانه پیامبر شدم و او را در آغوش پیامبر گذاشتم لحظاتی غافل شدم دیـدم چشـمان پیامبر پر از اشک شده عرض کردم: پدر و مادرم فداي شـما یا رسول الله، چه شده؟ فرمود: جبرئیل بر من نازل شد به مـن خـبر داد که امتم این فرزنـدم را خواهنـد کشت سـپس جبرئیـل مقـداري تربت سـرخ به من داد.

گریه پیامبر ص برای امام حسین ع

 در کامل الزیارات از ابن ابییعفور از امام صادق علیه السلام  نقل شده که: پیامبر صـلی الله علیه و آله در خانه فاطمه علیهاالسلام بود و حسین علیه السلام  در آغوش پیامبر، حضـرت در آن حال گریه کرد و به سـجده رفت سـپس فرمود: اي فاطمه، اي دختر محمـد، خداوند در این لحظه در  خـانه تو به من نظر انـداخته که این حـال بهترین حـال است و فرمود: اي محمـد، آیـا حسـین را دوست داري؟ عرض کردم بلی، نور چشم من است و بوته گـل و میوه دل من است و در میـان دو چشم من جاي دارد سـپس فرمود: اي محمـد درود و رحمت و رضوان من بر فرزنـد تو و لعنت و عـذاب و مجـازات من بر قاتلاـن و دشـمنان او بـاد حسـین آقا و سـید شـهیدان از اولین و آخرین در دنیا و آخرت است او سـید و آقاي اهل بهشت است و پـدر و مادرش بهتر و برتر از او به او سـلام برسان و مژده بده او را به اینکه او پرچم هـدایت و نور اولیـاء من و حافـظ و شاهـد بر خلاـیق خواهـد بود او، مخزن علم من و حجت من بر اهـل آسـمانها و زمین و بر جن و انس.

وارد شدن حنیفه به بهشت به دست جبریِیل

فرات بن ابراهیم در تفسیر خود از حذیفۀ بن یمان در خبري از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل میکند که آنحضرت فرمود: در معراج جبرئیـل دست مرا گرفت و وارد بهشت کرد و من خوشـحال بـودم. در درخـتی از نـور بـودم که تـاجی از نور داشت در پـاي آن دو ملک بودند که تا روز قیامت آن را مزین مینمایند سـپس پیش من حاضـر شدند آنگاه سـیب هایی دیدم که تا آن زمان چنان سـیب بزرگی ندیده بودم یکی از آن سـیب ها را گرفتم و شکافتم یک حوري از داخل آن خارج شد پلک هایش گوئی بزیبائی پر مرغان بود، گفتم: تو متعلق به چه کسی هستی؟ گریه کرد و گفت: براي فرزندت حسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام  که با ظلم کشـته میشـود، در برابرم و خرمـایی که نرمـتر از کره و شـیرینتر از عسـل بود به من داد و من آن را خوردم در حـالیکه به آن خیلی اشـتها داشـتم آن خرما در صـلب من به نطفه اي مبـدل شـد وقتی به زمین برگشـتم با خـدیجه همبستر شدم به فاطمه حامله شد، براي همین فاطمه حوراء انسیه است پس هر گاه به بهشت اشتیاق پیدا میکنم دخترم فاطمه را میبویم زیرا که بوي بهشت میدهد.

سخن های پیامبر ص راجب پنج تن علیهما السلام

فرات بن ابراهیم در تفسـیر خود از جعفر بن محمد فراري در سلسله سندي از امام صادق علیه السلام  نقل میکند: روزي پیامبر صلی االله علیه و آله امام حسین علیه السلام  را در آغوش مادرش دید او را به آغوش گرفت و فرمود: خـدا لعنت کنـد قاتـل ترا، خـدا لعنت کنـد ضایع کننـده حق شـما را و خـدا نابود کنـد و هلاك کنـد کسانی را که دشـمنان را علیه تو یـاري میکننـد و خداونـد بین من و بین آنهـا که به دشـمنان تو کمـک میکننـد قضـاوت کنـد. حضـرت فاطمه علیهاالسلام عرض کرد: پدر دربارهي چه چیزي سخن میگویی؟ فرمود: دخترم مصیبتهایی که از اذیت و ظلم و پیمان شکنی و طغیان بعد از من و تو بر حسـینم خواهد رسید یاد آور شدم و او در آن روز همراه یارانش همانند ستارگان آسمان به آرامی به سوي قتلگاه خواهند رفت، گویی لشـکرگاهش و خیمههایشان و تربتشان را میبینم. حضـرت فاطمه علیهاالسـلام گفت: پدر جان، اینجا را که میگویی کجاست؟ فرمود: به آنجا کربلا میگویند و آنجا براي ما و براي امت من محل گرفتاري و بلاست، اشـرار امت من بر او خروج میکننـد، هیـچ کس در زمین و آسـمان بر آنهـا شـفاعت نخواهـد نمود و براي همیشه در آتش جهنم خواهنـد بود، پرسـید: پدر جان آیا حسـینم را میکشـند؟ فرمود: بلی دخترم و هیچ کس را پیش از او چنین نکشته اند، آسمانها و زمینها، ملائک، وحـوش بیابانهـا و گیاهـان، دریاهـا و کوههـا براي او گریـه میکننـد و اگر بـه آنهـا اجـازه داده شـود یـک نفر را روي زمیـن زنـده نمیگذارند، و عده اي از دوسـتان ما خواهند آمد که هیچکس به اندازه آنها به خداوند عارف و در حق ما محکم و استوار نیستند و جز آنهـا کسـی در روي زمین به او متوجه نمیشود، آنهـا در تاریکیهـاي ظلم و سـتم چراغ هدایتنـد و آنها شـفاعت میکننـد و آنها فرداي قیـامت در کنار حوض نزد من خواهنـد آمـد و هنگامی که نزد من میآینـد از چهرههایشان ایشان را میشـناسم و تمامی اهل دین رهبري آنها را آرزو دارند و آنها ما را طلب میکنند و غیر از ما را نمیخواهند و آنها عامل اسـتوراي زمین هستند و بخاطر آنها باران میبارد. فاطمه زهرا علیهاالسـلام گفت: پدر به خدا پناه میبرم از این مصـیبت، انا الله و انا الیه راجعون. سپس گریه کرد، پیامبر صلی االله علیه و آله فرمود: دخـترم برترین اهـل بهشت شـهیدان هسـتند که، مـال و جـان خود را در راه خـدا بخشـیده اند و در مقـابل بهشت خـدا را بـدست آورده اند، در راه خـدا جنگ کرده و کشـته شده اند، وعده خدا در مورد آنان حـق است که فرموده: آنچه که نزد خـدا براي ایشان مهیاست براي آنها بهتر از دنیا و آنچه که در دنیاست میباشد. شـهادت آسانتر از مردن عادي است براي کسیکه در سرنوشت او شهادت نوشته شده و به سوي قتلگاهش حرکت میکند، هر کس هم که به شهادت نرسد بزودي خواهـد مرد، اي فـاطمه دختر محمـد صـلی االله علیه و آله، آیا دوست نـداري فرداي قیامت در موقع حساب براي این مردم چیزي امر کنی و اطاعت شود؟ آیا راضی نیستی پدرت در حالی بیاید که از او شفاعت تقاضا کنند؟ آیا دوست نداري همسرت روز قیامت در حالیکه مردم را از شدت عطش ناله میکنند، دوسـتانش را به سوي حوض کوثر روانه کند و آنها را سـیراب نماید؟ و دشـمنان را از آن دور نمایـد؟ آیا دوست نداري شوهرت تقسـیم کننده مخلوقات به جهنم و بهشت باشد، به آتش امر کند و آن هم اطاعت نماید، هر کس را بخواهـد از آن نجات بدهـد، و هر کس را بخواهد در آن نگاه دارد؟ آیا دوست نداري ببینی که ملائک آسـمان به تو و به آنچه امر میکنی نظاره میکنند. به شوهرت نگاه میکنند. مردم حاضـرند و او در حضور پروردگار با مردم مخاصمه میکند؟ آیا نمیخواهی ببینی خداوند با قاتل فرزندت و قاتل تو و همسـرت چه میکند؟ آنگاه که حجت خدا بر خلایق پیروز شود. به آتش امر میشود او را اطاعت کنـد، آیا راضـی نیستی که ملائکه بر فرزنـدت گریه کننـد و همه موجودات به او تأسف خوردنـد؟ آیا راضـی نیستی زائر او در حمایت و ضـمانت خـدا باشد و زیارت حسـین همانند بجا آوردن حج خانه خدا و عمره باشد و لحظهاي از رحمت خـدا دور نگردنـد و چون بمیرنـد در حکم شـهید باشـند و تا زنده اند حافظان الهی از آنها غافل نباشـند تا از دنیا بروند؟ فاطمه زهرا علیهاالسـلام عرض کرد: پـدر جان راضـی شدم و قبول کردم و به خداوند توکل میکنم، پیامبر صـلی االله علیه و آله قلب و چشـمان فـاطمه را مسـح کرد و فرمود: من، همسـرت، تو و فرزنـدانت در جایگـاهی هستیم که موجب روشـنایی چشم و شادي قلبـت میگردد.

گریه پیامبر برای شهادت پنج تن

 در مجـالس صـدوق (ره) به اسـنادش از ابن عبـاس آمـده: روزي رسـول خـدا صـلی االله علیـه و آلـه نشسـته بـود حسـن علیه السلام  پیش آمـد، وقتی حضـرت او را دیـد گریه کرد سـپس فرمود: پسـرم بیا رفت روي پاي راست پیامبر نشـست بعـد حسـین علیه السلام  آمـد وقتی پیامبر او را دید گریه کرد و فرمود: فرزندم بیا، حسـین نیز آمد و روي پاي چپ حضـرت نشـست، بعد از آنها فـاطمه آمـد. حضـرت بـا دیـدن فاطمه نیز گریه نمود بعـد فرمود: دخترم بیا، حضـرت فاطمه پیش روي آن حضـرت نشـست، سـپس امیرمؤمنـان علی علیه السلام  آمـد پیـامبر صـلی االله علیه و آله بـا دیـدن او نیز گریه نمـود و فرمود: برادرم نزد من بیـا و حضـرت علی علیه السلام  سمت راست پیامبر نشست، اصحاب به آن حضرت گفتند: یا رسول االله چرا هر کدام از این افراد را دیدي گریه نمودي؟ آیا از دیـدن آنها خوشـحال نمیشدي؟ حضـرت فرمود: بخدایی که مرا به پیامبري مبعوث کرده خداوند مرا بر همه مخلوقات برتري داده. من و اینها بهترین مخلوقات خداوند هستیم. روي زمین کسـی و موجودي محبوبتر از آنها نزد من نیست، علی بن ابیطالب برادر و پاره تن من و صاحب امر بعـد از من و صاحب پرچم من در دنیا و آخرت است و همچنین صاحب حوض من و بزرگ اهل بیت و امتم در زمان حیات و ممات من میباشـد، محبت او محبت من و خشم او خشم من است با ولایت و محبت او امت من مورد رحمت خداوند قرار میگیرند و در اثر دشـمنی او مورد لعن قرار میگیرند و اینکه موقع دیدن او گریه کردم بیاد ظلم و ستم امتم بعد از من نسـبت به او افتادم بحـدي که او را از جانشـینی من دور میکننـد و آنقـدر ظلم و سـتمشان را نسـبت به او ادامه میدهنـد تا اینکه در بهترین ماهها فرق او را میشـکافند و محاسـنش را با خونش رنگین میکنند »شهر رمضانالذي انزل فیه القرآن هدي للناس و بینات من الهدي و الفرقان«. و اما دخترم فاطمه علیهاالسـلام او سرور زنان عالمیان از اولین تا آخرینشان است، او پاره تن من و نـور چشم من و میـوه دلم و روح من در جسـمم میباشـد او حوریه انسـیه است، هر گـاه در محراب در محضـر پروردگـارش قرار میگیرد نور او به ملائک آسـمانها میدرخشد، همانند درخشـندگی ستارگان بر زمینیان و خداوند عزوجل به ملائک میفرماید: اي ملائک به کنیز من فاطمه نگاه کنیـد که در مقابل من ایسـتاده و از خوف من انـدامش به لرزه افتاده و با قلب خود به بندگی من قیام کرده، شـما را شاهـد میگیرم کـه من شـیعیان او را از آتش امنیت دادم، هر گـاه او را میبینم بیـاد مصـائبی که بعـد از من بر سـر او خواهـد آمـد میافتم خواري به خـانه او داخل میشود، احترامش نادیـده گرفته میشود، حقش را غصب میکننـد، ارث را از او منع میکننـد، پهلویش را میشـکنند، جنینش را سـقط میکننـد و او فریـاد میکشـد: یا محمـداه! اما کسـی جوابش را نمیدهـد، کمک میطلبـد کسـی کمکش نمیکنـد، بعد از من حزن و اندوه و گریهاش قطع نمیشود، بیاد میآورد یکباره وحی از خانهاش قطع شد، دسـتش از پـدرش قطع شـده شـبها هنگامی که بیاد میآورد صـداي من قطع شـده وحشت میکند بیاد میآورد در زمان پدرش چه عزتی داشـته در چنین شـرایطی خداونـد او را با ملائک مأنوس میکنـد، با نوایی که مریم بنت عمران را ندا داد او را ندا میدهد، و میگویـد: اي فـاطمه! خداونـد ترا پـاك و برگزیـده قرار داد و بر همه زنان عالم برتري داده، اي فاطمه در مقابل پروردگارت قنوت بگیر، سـجده کن و همراه نماز گزاران رکوع بجا آور، سـپس درد بر او غالب میشود و به بستر مریضـی میافتـد، خداوند مریم بنت عمران را نزد او میفرسـتد و او در مریضـی و نـاراحتی مونس فـاطمه علیهاالسـلام خواهـد بود، آنگـاه به درگـاه خداونـد میگویـد: خداوند از زندگی سیر و از مردم دنیا گریزانم مرا به پدرم ملحق کن، خداوند متعال نیز او را به من ملحق خواهد کرد و از اهل بیت من او اول کسـی است که به من ملحق میشود، پس با حال انـدوه و حزن و غم پیش من میآیـد آنگاه به خـدایتعالی میگـویم: خـدایا هر کس به او ظلم کرده، لعنت نمـا، غاصـبان حقش را عـذاب کن، خـوار کننـدگان او را خـوار بگردان، هر کس پهلویش را شکسته دائم در آتش جهنم نگهدار، ملائک در این هنگام آمین خواهند گفت. و اما حسن علیه السلام ، او فرزند من و از من و نور چشم من است، او روشـنایی دل من و میوه قلب من است، او آقاي جوانان بهشت و حجت خدا بر امت من است، امر او امر من و سخن او سخن من است، هر کس از او تبعیت کند از من است و هر کس با او مخالفت کند از من نیست، هر گاه او را میبینم، حـوادثی که پس از من براي او اتفـاق میافتـد به یـاد میآورم ظلم و کینههـا نسـبت به او تمـام نمیشود تـا اینکه بـا سم او را به قتل میرساننـد، در این هنگام ملائکه و در شـهادت او گریه میکنند. همه چیز حتی پرندگان هوا و ماهیان دریا به حال او گریه میکنند و هر کس بر او گریه کنـد روزي که همه چشـمها نابینا میشود نابینا نخواهـد شـد هر کس براي او محزون شود روزي که همه دلها محزون میشود محزون نخواهد شد هر کس او را در حرمش زیارت کند بر صـراط لرزان نخواهد شد. و امام حسـین علیه السلام ، او از من است و فرزنـد من است و بعـد از برادرش بهترین مردم است او امـام مسـلمانان و مولاـي مومنـان و خلیفهي پروردگار عالمیان است، او پناه پناه جویان، مأمن بیچارگان و حجت خدا بر تمام مخلوقات و سید جوانان بهشت و باب نجات امت من است، امر او امر من و اطـاعت او اطـاعت من است، هر کس از او تبعیت کنـد از من تبعیت کرده و هر کس با او مخالف باشـد با من مخالفت کرده، من هر وقت او را میبینم به یاد آنچه که بعـد از من براي او واقع خواهـد شـد به خاطر میآورم، گـویی میبینم که به حرم من و قبر من پنـاه میجویـد، امـا کسـی به او پناه نمیدهـد در خواب هم او را به سـینه ام میچسـبانم و به او امر میشود از محل هجرت من کوچ کنـد. او را به شـهادت بشـارت میدهم. از آنجا به سـرزمین قتلگاهش و محل به زمین افتادنش کوچ میکنـد و آن زمین کرب و بلاـ و قتل و فناء است، عـده اي از مسـلمانان او را یاري میکننـد که آنها سـید شـهداي امت من میباشـند، گویی او را میبینم در حالیکه به او تیر میاندازند و او از مرکبش به زمین میافتد و دشـمنان او را مظلومانه سـر میبرند، سپس رسول خدا صلی االله علیه و آله گریه کرد و اطرافیان حضـرت نیز گریه کردند و صدایشان به شیون بلند شد، سپس حضرت بلند شد و فرمود: خدایا به تو شـکایت میکنم از آنچه که بعد از من بر اهل بیت من واقع خواهد شد، آنگاه وارد منزلش شد.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد