morteza

گریه حضرت پیغمبر ص برای امام حسین ع و خبر از محل ان به امسلمه

امالی شـیخ طوسـی از عمرو بن ثابت از ابیالجارود از امام باقر علیه السلام  نقل است: پیامبر صلی الله علیه و آله در خانه امسلمه بود و به او فرمود: به کسـی اجازه ورود مده، حسـین کودکی خردسال بود آمد و به نزد پیامبر صـلی الله علیه و آله رفت، امسـلمه پشت سر امـام حسـین وارد شـد دیـد حسـین روي سـینه پیـامبر نشسـته و حضـرت گریـه میکنـد و چیزي در دسـت حضـرت هست که آن را میبوسید، حضرت فرمود: اي امسلمه! الان جبرئیل به من خبر داد، این فرزندم کشته میشود و این خاك محل شهادت حسینم است، این را پیش خود نگهدار و هر گاه دیدي به حالت خون درآمده بدان که حسینم کشته شده، امالسلمه گفت: از خدا بخواه این واقعه را از حسـین دور کند، حضـرت فرمود: این کار را کردم وحی آمد، درجه اي در این واقعه هست که کسـی از مخلوقات به آن درجه نمیرسد و براي حسـین پیروان و شـیعیانی است که هم شـفاعت میکنند و هم شـفاعت میشوند و مهدي (عج) از فرزندان اوست و خوشا به حال کسـی که از پیروان و دوسـتان حسین باشد بخدا قسم روز قیامت نجات مییابند.

گریه پیامبر ص برای امام حسین ع

 در کامل الزیارات از ابن ابییعفور از امام صادق علیه السلام  نقل شده که: پیامبر صـلی الله علیه و آله در خانه فاطمه علیهاالسلام بود و حسین علیه السلام  در آغوش پیامبر، حضـرت در آن حال گریه کرد و به سـجده رفت سـپس فرمود: اي فاطمه، اي دختر محمـد، خداوند در این لحظه در  خـانه تو به من نظر انـداخته که این حـال بهترین حـال است و فرمود: اي محمـد، آیـا حسـین را دوست داري؟ عرض کردم بلی، نور چشم من است و بوته گـل و میوه دل من است و در میـان دو چشم من جاي دارد سـپس فرمود: اي محمـد درود و رحمت و رضوان من بر فرزنـد تو و لعنت و عـذاب و مجـازات من بر قاتلاـن و دشـمنان او بـاد حسـین آقا و سـید شـهیدان از اولین و آخرین در دنیا و آخرت است او سـید و آقاي اهل بهشت است و پـدر و مادرش بهتر و برتر از او به او سـلام برسان و مژده بده او را به اینکه او پرچم هـدایت و نور اولیـاء من و حافـظ و شاهـد بر خلاـیق خواهـد بود او، مخزن علم من و حجت من بر اهـل آسـمانها و زمین و بر جن و انس.

خبر رسادن جبرییل به پیامبر ص راجب مرگ امام حسین ع

در کامل از سعید بن یسار و غیر او نقل است که گفت: از امام صادق علیه السلام  شنیدم که میفرمود: وقتی جبرئیل علیه السلام  براي خبر شـهادت امام حسـین علیه السلام  نزد پیامبر صلی الله علیه و آله حاضر شد، پیامبر صلی الله علیه و آله دست علی را گرفت و در جایی خلوت به مـدت طولانی با او صـحبت کرد، هر دو خیلی گریسـتند و از هم دور نشـده بودند که جبرئیل نازل شد، و گفت: پروردگار شـما به شـما سلام میرساند و میفرماید: براي شما تصمیمی گرفتم صبر پیشه کنید، پس آندو بزرگوار صبر پیشه کردند.

وارد شدن حنیفه به بهشت به دست جبریِیل

فرات بن ابراهیم در تفسیر خود از حذیفۀ بن یمان در خبري از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل میکند که آنحضرت فرمود: در معراج جبرئیـل دست مرا گرفت و وارد بهشت کرد و من خوشـحال بـودم. در درخـتی از نـور بـودم که تـاجی از نور داشت در پـاي آن دو ملک بودند که تا روز قیامت آن را مزین مینمایند سـپس پیش من حاضـر شدند آنگاه سـیب هایی دیدم که تا آن زمان چنان سـیب بزرگی ندیده بودم یکی از آن سـیب ها را گرفتم و شکافتم یک حوري از داخل آن خارج شد پلک هایش گوئی بزیبائی پر مرغان بود، گفتم: تو متعلق به چه کسی هستی؟ گریه کرد و گفت: براي فرزندت حسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام  که با ظلم کشـته میشـود، در برابرم و خرمـایی که نرمـتر از کره و شـیرینتر از عسـل بود به من داد و من آن را خوردم در حـالیکه به آن خیلی اشـتها داشـتم آن خرما در صـلب من به نطفه اي مبـدل شـد وقتی به زمین برگشـتم با خـدیجه همبستر شدم به فاطمه حامله شد، براي همین فاطمه حوراء انسیه است پس هر گاه به بهشت اشتیاق پیدا میکنم دخترم فاطمه را میبویم زیرا که بوي بهشت میدهد.

حدیث پیامبر راجب حسنین

فاضـل بزرگوار علاـمه مجلسـی و صـاحب عوالم از یکی از تالیفـات اصـحاب نقـل میکننـد که: روایت شـده وقتی زمـان وفات امام حسـن علیه السلام  نزدیک شد و عمرش پایان پذیرفت و سم در تمام بدنش جاري شد، رنگش سبز شد امام حسـین علیه السلام  گفت: چرا رنگت سبز شـده؟ امام حسن علیه السلام  گریه کرد و گفت: اي برادر حدیث جدم درباره من و تو تعبیر و معنی یافته، آنگاه صورت به صورت هم گذاشـته و با هم گریه کردند، بعد از آن امام حسـین علیه السلام  از سخن رسول االله سؤال کرد؟ امام حسن علیه السلام  گفت: جـدم به من خبر داد، وقتی در شب معراج وارد روضات بهشت شدم بر منازل اهل ایمان گذر کردم دو قصـر عالی در مجاور هم با شـکلی واحد دیدم.

قصر های حسنین به رنگ شهادتشان

 در منتخب آمده آن دو قصـر خیلی زیبا بودند و زیبایی آنها مرا به شوق آورد یکی از قصـرها از زبرجد سبز و دیگري از یـاقوت قرمز بود، به جبرئیل گفتم: این دو قصـر براي کیست؟ گفت: یکی براي حسن و دیگري براي حسـین است. گفتم: چرا هر دو به یک رنگ نیسـتند؟ ساکت شد و جوابم را نداد، گفتم: چرا سـخن نمیگویی؟ گفت: حیا میکنم، گفتم: بخاطر خـدا جوابم را بـده، گفت: رنگ سبز قصـر حسن براي این است که با سم به شـهادت میرسـد و رنگ بدنش سبز میشود، و رنگ سرخ قصـر حسین براي ایناست که او با شمشـیر کشـته میشود و بدنش با خون سـرخ میشود در این هنگام حسن و حسـین با هم گریه کردند و حاضـرین با گریه آنها به ناله درآمدند.

محبت از طرف پیامبر به کودک

در بحار نقل است که: رسول گرامی صـلی االله علیه و آله روزي همراه عـده اي از اصـحابش از جایی رد میشد، دو کودك در آن مسـیر بازي میکردند پیامبر صـلی االله علیه و آله پیش یکی از آن دو کودك نشـست و بین دو چشم او را بوسید و مورد محبت قرار داد و او را در آغوش نشاند و پشت سر هم او را بوسید، علت این کار را از حضرت پرسیدند: فرمود: این کودك را روزي دیدم با حسین بازي میکرد و دیدم خاك زیر پاي حسین را برمیدارد و به صورت و چشـمهاي خود میمالد، و من بخاطر محبتی که او به حسـین دارد او را دوست میدارم و از جبرئیل شنیده ام که او از یاران حسینم در کربلا خواهد شد.

سخن های پیامبر ص راجب پنج تن علیهما السلام

فرات بن ابراهیم در تفسـیر خود از جعفر بن محمد فراري در سلسله سندي از امام صادق علیه السلام  نقل میکند: روزي پیامبر صلی االله علیه و آله امام حسین علیه السلام  را در آغوش مادرش دید او را به آغوش گرفت و فرمود: خـدا لعنت کنـد قاتـل ترا، خـدا لعنت کنـد ضایع کننـده حق شـما را و خـدا نابود کنـد و هلاك کنـد کسانی را که دشـمنان را علیه تو یـاري میکننـد و خداونـد بین من و بین آنهـا که به دشـمنان تو کمـک میکننـد قضـاوت کنـد. حضـرت فاطمه علیهاالسلام عرض کرد: پدر دربارهي چه چیزي سخن میگویی؟ فرمود: دخترم مصیبتهایی که از اذیت و ظلم و پیمان شکنی و طغیان بعد از من و تو بر حسـینم خواهد رسید یاد آور شدم و او در آن روز همراه یارانش همانند ستارگان آسمان به آرامی به سوي قتلگاه خواهند رفت، گویی لشـکرگاهش و خیمههایشان و تربتشان را میبینم. حضـرت فاطمه علیهاالسـلام گفت: پدر جان، اینجا را که میگویی کجاست؟ فرمود: به آنجا کربلا میگویند و آنجا براي ما و براي امت من محل گرفتاري و بلاست، اشـرار امت من بر او خروج میکننـد، هیـچ کس در زمین و آسـمان بر آنهـا شـفاعت نخواهـد نمود و براي همیشه در آتش جهنم خواهنـد بود، پرسـید: پدر جان آیا حسـینم را میکشـند؟ فرمود: بلی دخترم و هیچ کس را پیش از او چنین نکشته اند، آسمانها و زمینها، ملائک، وحـوش بیابانهـا و گیاهـان، دریاهـا و کوههـا براي او گریـه میکننـد و اگر بـه آنهـا اجـازه داده شـود یـک نفر را روي زمیـن زنـده نمیگذارند، و عده اي از دوسـتان ما خواهند آمد که هیچکس به اندازه آنها به خداوند عارف و در حق ما محکم و استوار نیستند و جز آنهـا کسـی در روي زمین به او متوجه نمیشود، آنهـا در تاریکیهـاي ظلم و سـتم چراغ هدایتنـد و آنها شـفاعت میکننـد و آنها فرداي قیـامت در کنار حوض نزد من خواهنـد آمـد و هنگامی که نزد من میآینـد از چهرههایشان ایشان را میشـناسم و تمامی اهل دین رهبري آنها را آرزو دارند و آنها ما را طلب میکنند و غیر از ما را نمیخواهند و آنها عامل اسـتوراي زمین هستند و بخاطر آنها باران میبارد. فاطمه زهرا علیهاالسـلام گفت: پدر به خدا پناه میبرم از این مصـیبت، انا الله و انا الیه راجعون. سپس گریه کرد، پیامبر صلی االله علیه و آله فرمود: دخـترم برترین اهـل بهشت شـهیدان هسـتند که، مـال و جـان خود را در راه خـدا بخشـیده اند و در مقـابل بهشت خـدا را بـدست آورده اند، در راه خـدا جنگ کرده و کشـته شده اند، وعده خدا در مورد آنان حـق است که فرموده: آنچه که نزد خـدا براي ایشان مهیاست براي آنها بهتر از دنیا و آنچه که در دنیاست میباشد. شـهادت آسانتر از مردن عادي است براي کسیکه در سرنوشت او شهادت نوشته شده و به سوي قتلگاهش حرکت میکند، هر کس هم که به شهادت نرسد بزودي خواهـد مرد، اي فـاطمه دختر محمـد صـلی االله علیه و آله، آیا دوست نـداري فرداي قیامت در موقع حساب براي این مردم چیزي امر کنی و اطاعت شود؟ آیا راضی نیستی پدرت در حالی بیاید که از او شفاعت تقاضا کنند؟ آیا دوست نداري همسرت روز قیامت در حالیکه مردم را از شدت عطش ناله میکنند، دوسـتانش را به سوي حوض کوثر روانه کند و آنها را سـیراب نماید؟ و دشـمنان را از آن دور نمایـد؟ آیا دوست نداري شوهرت تقسـیم کننده مخلوقات به جهنم و بهشت باشد، به آتش امر کند و آن هم اطاعت نماید، هر کس را بخواهـد از آن نجات بدهـد، و هر کس را بخواهد در آن نگاه دارد؟ آیا دوست نداري ببینی که ملائک آسـمان به تو و به آنچه امر میکنی نظاره میکنند. به شوهرت نگاه میکنند. مردم حاضـرند و او در حضور پروردگار با مردم مخاصمه میکند؟ آیا نمیخواهی ببینی خداوند با قاتل فرزندت و قاتل تو و همسـرت چه میکند؟ آنگاه که حجت خدا بر خلایق پیروز شود. به آتش امر میشود او را اطاعت کنـد، آیا راضـی نیستی که ملائکه بر فرزنـدت گریه کننـد و همه موجودات به او تأسف خوردنـد؟ آیا راضـی نیستی زائر او در حمایت و ضـمانت خـدا باشد و زیارت حسـین همانند بجا آوردن حج خانه خدا و عمره باشد و لحظهاي از رحمت خـدا دور نگردنـد و چون بمیرنـد در حکم شـهید باشـند و تا زنده اند حافظان الهی از آنها غافل نباشـند تا از دنیا بروند؟ فاطمه زهرا علیهاالسـلام عرض کرد: پـدر جان راضـی شدم و قبول کردم و به خداوند توکل میکنم، پیامبر صـلی االله علیه و آله قلب و چشـمان فـاطمه را مسـح کرد و فرمود: من، همسـرت، تو و فرزنـدانت در جایگـاهی هستیم که موجب روشـنایی چشم و شادي قلبـت میگردد.

گریه پیامبر برای شهادت پنج تن

 در مجـالس صـدوق (ره) به اسـنادش از ابن عبـاس آمـده: روزي رسـول خـدا صـلی االله علیـه و آلـه نشسـته بـود حسـن علیه السلام  پیش آمـد، وقتی حضـرت او را دیـد گریه کرد سـپس فرمود: پسـرم بیا رفت روي پاي راست پیامبر نشـست بعـد حسـین علیه السلام  آمـد وقتی پیامبر او را دید گریه کرد و فرمود: فرزندم بیا، حسـین نیز آمد و روي پاي چپ حضـرت نشـست، بعد از آنها فـاطمه آمـد. حضـرت بـا دیـدن فاطمه نیز گریه نمود بعـد فرمود: دخترم بیا، حضـرت فاطمه پیش روي آن حضـرت نشـست، سـپس امیرمؤمنـان علی علیه السلام  آمـد پیـامبر صـلی االله علیه و آله بـا دیـدن او نیز گریه نمـود و فرمود: برادرم نزد من بیـا و حضـرت علی علیه السلام  سمت راست پیامبر نشست، اصحاب به آن حضرت گفتند: یا رسول االله چرا هر کدام از این افراد را دیدي گریه نمودي؟ آیا از دیـدن آنها خوشـحال نمیشدي؟ حضـرت فرمود: بخدایی که مرا به پیامبري مبعوث کرده خداوند مرا بر همه مخلوقات برتري داده. من و اینها بهترین مخلوقات خداوند هستیم. روي زمین کسـی و موجودي محبوبتر از آنها نزد من نیست، علی بن ابیطالب برادر و پاره تن من و صاحب امر بعـد از من و صاحب پرچم من در دنیا و آخرت است و همچنین صاحب حوض من و بزرگ اهل بیت و امتم در زمان حیات و ممات من میباشـد، محبت او محبت من و خشم او خشم من است با ولایت و محبت او امت من مورد رحمت خداوند قرار میگیرند و در اثر دشـمنی او مورد لعن قرار میگیرند و اینکه موقع دیدن او گریه کردم بیاد ظلم و ستم امتم بعد از من نسـبت به او افتادم بحـدي که او را از جانشـینی من دور میکننـد و آنقـدر ظلم و سـتمشان را نسـبت به او ادامه میدهنـد تا اینکه در بهترین ماهها فرق او را میشـکافند و محاسـنش را با خونش رنگین میکنند »شهر رمضانالذي انزل فیه القرآن هدي للناس و بینات من الهدي و الفرقان«. و اما دخترم فاطمه علیهاالسـلام او سرور زنان عالمیان از اولین تا آخرینشان است، او پاره تن من و نـور چشم من و میـوه دلم و روح من در جسـمم میباشـد او حوریه انسـیه است، هر گـاه در محراب در محضـر پروردگـارش قرار میگیرد نور او به ملائک آسـمانها میدرخشد، همانند درخشـندگی ستارگان بر زمینیان و خداوند عزوجل به ملائک میفرماید: اي ملائک به کنیز من فاطمه نگاه کنیـد که در مقابل من ایسـتاده و از خوف من انـدامش به لرزه افتاده و با قلب خود به بندگی من قیام کرده، شـما را شاهـد میگیرم کـه من شـیعیان او را از آتش امنیت دادم، هر گـاه او را میبینم بیـاد مصـائبی که بعـد از من بر سـر او خواهـد آمـد میافتم خواري به خـانه او داخل میشود، احترامش نادیـده گرفته میشود، حقش را غصب میکننـد، ارث را از او منع میکننـد، پهلویش را میشـکنند، جنینش را سـقط میکننـد و او فریـاد میکشـد: یا محمـداه! اما کسـی جوابش را نمیدهـد، کمک میطلبـد کسـی کمکش نمیکنـد، بعد از من حزن و اندوه و گریهاش قطع نمیشود، بیاد میآورد یکباره وحی از خانهاش قطع شد، دسـتش از پـدرش قطع شـده شـبها هنگامی که بیاد میآورد صـداي من قطع شـده وحشت میکند بیاد میآورد در زمان پدرش چه عزتی داشـته در چنین شـرایطی خداونـد او را با ملائک مأنوس میکنـد، با نوایی که مریم بنت عمران را ندا داد او را ندا میدهد، و میگویـد: اي فـاطمه! خداونـد ترا پـاك و برگزیـده قرار داد و بر همه زنان عالم برتري داده، اي فاطمه در مقابل پروردگارت قنوت بگیر، سـجده کن و همراه نماز گزاران رکوع بجا آور، سـپس درد بر او غالب میشود و به بستر مریضـی میافتـد، خداوند مریم بنت عمران را نزد او میفرسـتد و او در مریضـی و نـاراحتی مونس فـاطمه علیهاالسـلام خواهـد بود، آنگـاه به درگـاه خداونـد میگویـد: خداوند از زندگی سیر و از مردم دنیا گریزانم مرا به پدرم ملحق کن، خداوند متعال نیز او را به من ملحق خواهد کرد و از اهل بیت من او اول کسـی است که به من ملحق میشود، پس با حال انـدوه و حزن و غم پیش من میآیـد آنگاه به خـدایتعالی میگـویم: خـدایا هر کس به او ظلم کرده، لعنت نمـا، غاصـبان حقش را عـذاب کن، خـوار کننـدگان او را خـوار بگردان، هر کس پهلویش را شکسته دائم در آتش جهنم نگهدار، ملائک در این هنگام آمین خواهند گفت. و اما حسن علیه السلام ، او فرزند من و از من و نور چشم من است، او روشـنایی دل من و میوه قلب من است، او آقاي جوانان بهشت و حجت خدا بر امت من است، امر او امر من و سخن او سخن من است، هر کس از او تبعیت کند از من است و هر کس با او مخالفت کند از من نیست، هر گاه او را میبینم، حـوادثی که پس از من براي او اتفـاق میافتـد به یـاد میآورم ظلم و کینههـا نسـبت به او تمـام نمیشود تـا اینکه بـا سم او را به قتل میرساننـد، در این هنگام ملائکه و در شـهادت او گریه میکنند. همه چیز حتی پرندگان هوا و ماهیان دریا به حال او گریه میکنند و هر کس بر او گریه کنـد روزي که همه چشـمها نابینا میشود نابینا نخواهـد شـد هر کس براي او محزون شود روزي که همه دلها محزون میشود محزون نخواهد شد هر کس او را در حرمش زیارت کند بر صـراط لرزان نخواهد شد. و امام حسـین علیه السلام ، او از من است و فرزنـد من است و بعـد از برادرش بهترین مردم است او امـام مسـلمانان و مولاـي مومنـان و خلیفهي پروردگار عالمیان است، او پناه پناه جویان، مأمن بیچارگان و حجت خدا بر تمام مخلوقات و سید جوانان بهشت و باب نجات امت من است، امر او امر من و اطـاعت او اطـاعت من است، هر کس از او تبعیت کنـد از من تبعیت کرده و هر کس با او مخالف باشـد با من مخالفت کرده، من هر وقت او را میبینم به یاد آنچه که بعـد از من براي او واقع خواهـد شـد به خاطر میآورم، گـویی میبینم که به حرم من و قبر من پنـاه میجویـد، امـا کسـی به او پناه نمیدهـد در خواب هم او را به سـینه ام میچسـبانم و به او امر میشود از محل هجرت من کوچ کنـد. او را به شـهادت بشـارت میدهم. از آنجا به سـرزمین قتلگاهش و محل به زمین افتادنش کوچ میکنـد و آن زمین کرب و بلاـ و قتل و فناء است، عـده اي از مسـلمانان او را یاري میکننـد که آنها سـید شـهداي امت من میباشـند، گویی او را میبینم در حالیکه به او تیر میاندازند و او از مرکبش به زمین میافتد و دشـمنان او را مظلومانه سـر میبرند، سپس رسول خدا صلی االله علیه و آله گریه کرد و اطرافیان حضـرت نیز گریه کردند و صدایشان به شیون بلند شد، سپس حضرت بلند شد و فرمود: خدایا به تو شـکایت میکنم از آنچه که بعد از من بر اهل بیت من واقع خواهد شد، آنگاه وارد منزلش شد.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد